خدا راه را نشان خواهد داد

خدایا!

راهی نمی بینم!

آینده پنهان است.

اما مهم نیست.

همین کافیست که تو راه را میبینی ومن تو را ... !

دوست خوب

یه دوست خوب ایمانتو ازت نمی گیره ! ما آدما معمولا ایمان قوی نداریم . پس دنبال یه دوست باشیم که همینو هم ازمون نگیره

خیلی جالب و آموزنده

دو قطره آب اگر كنار هم قرار بگيرند چه مي كنند؟

جواب: آنها تصوير قطره ديگر را در خود ديده وبه هم
مي پيوندند و يك قطره بزرگتر تشكيل مي دهند.
هر چه سخت تر و قالبي تر باشيد فهم ديگران برايتان مشكلتر
و در نتيجه احتمال بزرگتر شدنتان نيز كاهش مي يابد

مهارتهائي كه شما را در جهت آرامش،
بزرگوار تر و اجتماعي تر شدن كمك خواهد كرد
را به ياد داشته باشيد

نرمي بخشش
مدارا پشتکار
اگر چند سنگ به هم نزديك شوند چه مي شود.؟
آنها هيچ گاه با هم يكي نمي شوند.
حال چه چيزي سخت تر و مقاوم تر است.
آب يا سنگ!؟

اگر سنگي از كوه سرازير شود و به مانعي برخورد كند
چه مي كند؟
اگر مانع كوچك باشد از روي آن عبور مي كند.
اگر متوسط باشد آن ر ا در هم مي شكند.
اگر بزرگ تر باشد پشت آن مي ايستد تا تقدير
بعدي چه باشد

اما آب چه مي كند؟؟

ابتدا سعي مي كند مانع را با خود همراه كند

اگر نتوانست
آنگاه بدون دردسر به دنبال فرار از كوچكترين روزنه مي گردد

و اگر نتوانست
صبر مي كند تا به اندازه كافي قوي شود
آنگاه يا از روي مانع عبور مي كند و يا مانع را در هم مي شكند

آب در عين نرمي و لطافت در مقايسه با
سنگ به مراتب سر سخت تر و در رسيدن به هدف
خود لجوجتر و مصمم تر است

سنگ، پشت اولين مانع جدي مي ايستد ولي آب راه خود را
به سمت دريا مي يابد

در زندگي بايد معناي واقعي سرسختي و استواري
و مصمم بودن را در دل نرمي و گذشت جست وجو كرد

 

گاهي لازم است كوتاه بيائي
گاهي نگاهت را به سمت ديگري بدوز
صبور بايد بود
اما هميشه مصمم

تضمین موفقیت

6 دقیقه وقت دارید:

این متن توسط مؤسسه ی آنتونی رابینز برای موفقیت شما فرستاده شده است و تا بحال 10 بار در سرتاسر جهان فرستاده شده است .

این پیام را نگه ندارید .

یک- به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .

دو- با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .

سه- همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید .

چهار- وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .

پنج- وقتی می گویید : متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .

شش- قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .

هفت- به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .

هشت- هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.

نه- عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .

ده- در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .

یازده- مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .

دوازده- آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .

سیزده- وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید : چرا می خواهی این را بدانی؟

چهارده- به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .

پانزده- وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید : عافیت باشد .

شانزده- وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .

هفده- این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.

هجده- اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند.

نوزده- وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .

بیست- وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .

بیست و یک- زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .

یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند .این پیام را پیش خود نگه ندارید.

طلبه جوان و دختر فراری

شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید.

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ماموران،شاهزاده خانم را همراه طلبه جوان نزد شاه بردند.

شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....

محمد باقر گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... علت را پرسید.

طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود. هر بار که نفسم وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می توان به ملا صدرا اشاره نمود

زیرکانه...

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است

پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:

پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم

بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است

بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است

بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم

مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!

پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد

و معامله به این ترتیب انجام می شود................

نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید

چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید

هنر بازاریابی تلفنی

طبق تحقيقات به عمل آمده، با رقابتي تر شدن کسب و کارها، اهميت ارتباط موثر با مشتريان نيز بيشتر مي شود در اين فضا از بين شيوه هاي مختلف ارتباط با مشتري نظير تبليغات، روابط عمومي، فروش شخصي، پيشبرد فروش و بازاريابي مستقيم، شيوه هاي ارتباط دوطرفه نظير فروش شخصي و بازاريابي مستقيم موثرتر خواهند بود، و علت آن هم تعامل دوطرفه اي است که بين بنگاه اقتصادي و مشتريان صورت مي گيرد در اين ارتباط، علاوه بر اينکه بنگاه اقتصادي در شناساندن خويش به مشتري تلاش مي کند تا بتواند تقاضاي او را به سمت بنگاه سوق دهد، فرصتي فراهم مي شود تا صداي مشتري را نيز بشنود که نتايج آن براي رقبا و گسترش کسب و کار حائزاهميت است به طوري که بنگاه مي تواند مشتري را بشناسد و نياز او را بداند و در راستاي کسب رضايت مشتري با نگرش برد دوجانبه حرکت کند يکي از راه هاي بازاريابي مستقيم، بازاريابي تلفني است که بهره گيري صحيح از تلفن علاوه برنکات پيش گفته در راستاي مديريت زمان نيز به بازاريابان در دنياي شلوو پيچيده امروزي کمک مي کند در اين مطلب به بازاريابي تلفني و مهارت هاي لازم براي نيل به موفقيت درمذاکرات تلفني پرداخته شده است يکي از تاکتيک هاي مهم متقاعد کردن مشتريان آگاه امروزي که حق انتخاب آنان به علت گسترش رقابت، پيوسته روبه افزايش است، ترويج است که خود از پنج ابزار تبليغات، پيشبرد فروش، روابط عمومي، فروش شخصي و بازاريابي مستقيم تشکيل مي شود ازطرفي، باتوجه به بالارفتن ارزش وقت و لزوم مديريت زمان براي نيل به اهداف بنگاه هاي اقتصادي و همچنين اثربخشي بيشتر شيوه هاي ارتباطي دوطرفه (نظير فروش شخصي و بازاريابي مستقيم) در اين مطلب، به يکي از کانال هاي بازاريابي مستقيم يعني بازاريابي تلفني پرداخته شده است بازاريابي تلفني يکي از کانال هاي بازاريابي مستقيم است که در صورت کسب مهارت هاي لازم جهت استفاده صحيح از تلفن ميزان توفيق فروشندگان در نيل به اهداف فروش بازاريابي را افزايش مي دهد در اين مطلب اصول بازاريابي تلفني جهت استفاده صحيح از زمان و تاثيرگذاري مثبت بر مشتريان موردبررسي قرار گرفته است

بازاريابي تلفني

اگر بدون وقت قبلي به محل استقرار مشتري مراجعه کنيد، زمان زيادي را در راه صرف مي کنيد و امکان دارد طرف در محل حاضر نباشد و يا اينکه ممکن است مدتي را در انتظار باشيد ولي بازهم شما را نپذيرد پس بهتر است ملاقاتهاي حضوري حتي الامکان با وقت قبلي باشد تلفن را دست کم نگيريد از تلفن استفاده کنيد اين وسيله سرعت کار شما را افزايش مي دهد و اگر هم مشتري نبود زمان اندکي را از دست داده ايد بدانيد که تلفن براي شروع ارتباط بسيار مناسب است (مگر براي مشتريان قديمي که با تلفن سفارش مي دهند) براي برقراري ارتباط با افراد مهم يکي از بهترين زمان هاي تماس تلفني، صبح زود است و يکي آخر وقت که منشي ها رفته اند منشي ها بسيارخوب هستند اما بايد پذيرفت که بعضي از مواقع مانع برقراري تماس مي شوند بايد تکنيک هاي بازاريابي تلفني را ياد بگيريد و از آنها استفاده کنيد به موارد زير توجه کنيد و آنها را به کار ببريد:
کار با تلفن بايد هدفمند باشد
قبل از گرفتن شماره، خود را کاملا آماده کنيد اين آمادگي شامل سرحال بودن، به کاربردن عبارات کليدي مثبت نظير اينکه: الان مي خواهم يک بازاريابي تلفني موفق داشته باشم، آراسته بودن، لبخند زدن، فراهم بودن ابزار کار نظير قلم، اطلاعات موردنياز و مي شود معطل گذاشتن مشتري براي پيداکردن خودکار، آمار و پسنديده نيست اطمينان داشته باشيد تمام ارقام و مدارک به روز است
صبح زود شروع کنيد، کسب وکار از ساعت 8 شروع مي شود، ضمن اينکه خيلي از مديران موفق قبل از ساعت 8 صبح در محل کارشان حضور دارند سحر خيزباش تا کامروا شوي
يک عدد آئينه روي ميزتان قراردهيد تا در هنگام مکالمه به آن نگاه کنيد و لبخند بزنيد حالت چهره شما در صدايتان منعکس مي شود، به ياد داشته باشيد که در بازاريابي تلفني تنها سلاح شما صداست، پس اين سلاح را درست به کار گيريد
براي هر يک از مکالمات تلفني خود از قبل برنامه ريزي کنيد، اول تمام مکالمه را در ذهنتان تمرين کنيد، مجسم سازيد که پيشاپيش در اين کار موفق شده ايد و حالا فقط مي خواهيد اين موفقيت را تکرار کنيد
نام مخاطب را پرسيده و درست تلفظ کنيد
در مذاکرات تلفني مهم، ايستاده صحبت کنيد در اين صورت آدرنالين بيشتري از مغز ترشح مي شود و تسلط شما را بالا مي برد
دست نوشته داشته باشيد متني را از قبل آماده کنيد تا در شروع مذاکرات از آن استفاده کنيد اين متن بايد شما و شرکت را معرفي کند، مقصود شما را از تلفن زدن بيان کند و مزاياي محصول و وجه تمايزتان را نشان دهد چنان ماهرانه از متن استفاده کنيد که طرف مقابل متوجه روخواني تان نشود
مشتري بايد در تن و لحن صداي شما شادابي را احساس کند معايب تلفن به عنوان يک عامل ارتباطي شامل فقدان ارتباط چشمي و احتمال آماده نبودن طرف مقابل يا منحرف شدن توجه او به دليل ساير فعاليت ها (يا شلوغي جاده در صورتي که طرف در جاده باشد) مي شود لذا تمام اين نقايص را بايد صداي گرم و جذاب شما جبران کند
با مشتري گفتگو کنيد نه اينکه به طور يک جانبه مطالبي را به آنها بگوييد
براي وقت مشتري ارزش قائل شويد و در صورت عدم تمايل او وقت ديگري را براي مذاکره درخواست کنيد
حوصله داشته باشيد
در هنگام صحبت با تلفن چاي نخوريد، سيگار نکشيد، روزنامه نخوانيد و و حواس خود را فقط روي گفتگو متمرکز کنيد
بي جهت روي بعضي از مواضع پافشاري نکنيد
غبه آداب و اعتقادات طرف مذاکره کننده احترام بگذاريد
تلفن را درست نگه داريد تا صداي شما واضح باشد کلمات را واضح و با تلفظ صحيح به کار ببريد
غتصوير درستي از خود ارائه دهيد، نه خود را کوچک بشماريد و نه غلوآميز صحبت کنيد
با سرعت مناسب صحبت کنيد، به طوري که تاثير خوبي داشته باشد
اگر در مکالمه هاي تلفني طرف مقابل شما فرياد مي کشد و سر شما داد مي زند، هرگز مقابله به مثل نکنيد بلکه آرام و نرم و با ملايمت صحبت کنيد، در اين گونه مواقع هم بهتر است بايستيد و به مکالمه ادامه بدهيد
شايد طرف صحبت شما سوال هاي غيرمرتبط و يا حتي خصوصي مطرح کند، خونسرد باشيد و عصباني نشويد، مديريت ارائه اطلاعات داشته باشيد، لازم نيست به همه سوال ها پاسخ دهيد، گاهي خود را به نشنيدن بزنيد و مجددا موضوع اصلي را پيش بکشيد و گاهي هم شوخي کنيد و سوال ها را با ظرافت رد کنيد به هرحال، سعي کنيد مودبانه برخورد کنيد و با سياست و بازي با لغات مکالمه را به اتمام برسانيد درهمه حال مواظب شخصيت مشتري باشيد، يادتان باشد هدف بازاريابي، رسيدن به تعامل است نه مشغول شدن به تقابل، که نتيجه مثبتي براي کسب و کار ندارد
مراقب کلام خود باشيد و در حذف کلمات کليشه اي و عباراتي که تکيه کلام شما شده اند ولي خيلي پسنديده نيستند تلاش کنيد خانم ها از اصطلاحات مردانه و آقايان از اصطلاحات زنانه نبايد استفاده کنند
هدف از بازاريابي تلفني گرفتن وقت از مخاطب براي ملاقات حضوري است، لذا از ارائه اطلاعات زياد خودداري کنيد، در ملاقات حضوري شما علاوه بر صدا، ابزارهاي ديگري هم براي تاثيرگذاشتن بر مشتري دراختيار داريد نظير زبان، تاثيرات تيپ ظاهري، نمونه کالا، کاتالوگ، فيلم و، لذا هدف اساسي تان گرفتن وقت ملاقات باشد
صدايتان را ضبط کنيد و به آن گوش دهيد، اين کار باعث مي شود تا عيوب کارتان را پيدا کنيد و با تمرين و مهارت آنها را برطرف سازيد
سعي کنيد سوال ها و اعتراضات مشتريان را پيش بيني کنيد و فهرست سوال هاي احتمالي خود را کامل کنيد جواب هاي آنها را آماده کنيد اين کار ميزان آمادگي شما را در مذاکرات بعدي افزايش مي دهد
حرفه اي عمل کنيد، از تلفن به عنوان يک وسيله کاري استفاده کنيد، زود برويد سر اصل مطلب و از تعارفات کم کنيد اختلالاتي را که مکالمات تلفني در کارتان ايجاد مي کند به حداقل برسانيد وسط حرف مشتري ندويد، مهارت هاي سخنراني و گوش کردن را در خودتان بالا ببريد پرشور باشيد، با اعتماد به نفس صحبت کنيد، از موضوع اصلي خارج نشويد
ويژگي محصولتان را بيان کنيد اما اين ويژگي ها را با منافع و مزايايي که براي مشتري دارد پيوند دهيد و تاييد ديگران را درجهت بالابردن اطمينان مشتري بيان کنيد تا اعتبارتان افزايش يابد
يادداشت برداري کنيد، اين کار باعث مي شود چيزي را از قلم نيندازيد اما مواظب باشيد يادداشت برداري به مذاکرات شما لطمه نزند
تندنويسي را تمرين کنيد و نکات کليدي را يادداشت کنيد
تعداد تلفن زدن هايتان را افزايش دهيد، قرار نيست تمام تماس هاي شما به قرار ملاقات يا معامله منجر شود اما هر چقدر تعداد تماس هاي شما بيشتر باشد و تسلط تان بالاتر برود قطعا تعداد قرارملاقات ها و معاملات هم افزايش مي يابد، رابطه مستقيم بين مشتري يابي امروز و منافع فردا وجود دارد
مراحل مشتري يابي از طريق تلفن را فراگيريد ابتدا توجه طرف مقابل را جلب کنيد، سپس خود و شرکت را معرفي کنيد، آنگاه از يک عبارت کليدي مثبت استفاده کنيد و با قرار ملاقات گذاشتن مکالمه را به پايان برسانيد
به منشي ها خيلي احترام بگذاريد، آنها انسان هاي مهمي هستند و مي توانند دوست شما براي برقراري تماس به مديرشان باشند يا اينکه مانع شما بشوند در اولين تماس با منشي جمله اي که مي گوييد، امري، مودبانه و سريع باشد تا او را وادار به حرکت سريع کند نظير سلام، آقاي محسني، لطفا جمله شروع نبايد از ناحيه ضعف و با عبارات داراي بار رواني منفي مثل ببخشيد مزاحم شدم يا خسته نباشيد همراه باشد، به علاوه اينکه قاطع و با اعتمادبه نفس صحبت کنيد و من و من نکنيد
در کتاب هاي نويسندگان خارجي تاکيد مي شود که شما براي مشتري وقت ملاقات تعيين کنيد مثلا بگوييد سه شنبه ساعت 5 بعدازظهر چطور است؟ يا سه شنبه ساعت 5 بعدازظهر من آنجا خواهم بود ولي اين روش در ايران جواب نمي دهد و به مشتري برمي خورد بهتر است از او بخواهيد وقت ملاقات را تعيين کند سپس به تنظيم وقت بپردازيد يادتان باشد که مشتري رئيس است
موفقيت و شکست هايتان را در بازاريابي تلفني تجزيه و تحليل کنيد و از آنها درس بگيريد، يکي از بهترين معلم ها تجربه است هر بار که گوشي را برمي داريد بايد خود را از نو بسازيد اجازه ندهيد تکراري بودن امور، شما را خسته کند، بايد هر روز دوباره درمورد آنچه انجام مي دهيد فکر کنيد
خلاق باشيد
در پايان هر مذاکره سعي کنيد خيلي کوتاه خلاصه مذاکرات را بيان کنيد و براي آن از مشتري تاييديه بگيريد تا مبادا موضوعي برداشت مشترک نشده باشد
سوال کردن در جاي درست براي فهميدن صحيح موضوع، مناسب است و ايرادي ندارد
اطلاعات شما از رقبا ميزان حرفه اي بودنتان را نشان مي دهد و باعث مي شود در مديريت مکالمات تلفني قوي تر عمل کنيد اين اطلاعات مربوط به مواردي ازجمله محصولات آنها، قيمت هايشان، بازار هدفشان، پورسانتاژ بازارشان، تعداد نيروي فروش، ميزان تخفيف، استراتژي فروش، ديد رقبا نسبت به شما و مي شود
در پايان مذاکرات تلفني شما بعداز طرف مقابل، گوشي را زمين بگذاريد
تاريخ، ساعت، مکان و هدف قرارتان را يادداشت کنيد
در کلاس ها و سمينارهاي آموزشي بازاريابي تلفني شرکت کنيد تا احتمال موفقيت خود را بالا ببريد مطالعه پيوسته کتاب هاي مربوطه هم فراموش نشود درجلب رضايت مشتري از طريق تلفن کاملا مهارت پيدا کنيد ياد بگيريد مانند يک نوازنده ماهر که با ساز خود هنرنمايي مي کند، شما هم با تلفن هنر بازاريابي تلفني خود را به نمايش گذاريد
بي ترديد در فرايند هر گفتگو ممکن است ايرادهايي از سوي مشتري مطرح شود مسلما هر ايرادي يک مانع است و بايد پاسخي براي آن طراحي شود در چنين موقعيتي بيهوده دلواپس نشويد، سعي کنيد دلواپسي هاي خود را کنترل کنيد در اغلب موارد مشخص شده است که دلايل دلواپسي افراد را مي توان به نحو زير طبقه بندي کرد
الف) 40 درصد دلواپسي هاي افراد درمورد مسائلي است که هرگز اتفاق نمي افتند
ب) 40 درصد دلواپسي ها درمورد چيزهايي است که نمي توان آنها را تغيير داد
ج) 12 درصد دلواپسي ها درارتباط سلامتي است
د) 8 درصد دلواپسي ها به طور اصولي صحيح و واقعي اند
بنابراين، ميان دلواپسي ها بايد فرق گذاشت و از آنجا که در تماس تلفني نسبت به تماس حضوري تنها از کانال هاي مشخصي براي ارتباط استفاده مي کنيد، در آن صورت در موقعيت هايي که سرحال نيستيد، سريعا صداي شما حالت درونيتان را منعکس کرده و دلواپسي هاي شما را لو مي دهد بنابراين، زماني که ايرادي از شما گرفته مي شود، دلواپس نشويد و آن را يک حسن نظر تلقي کنيد، زيرا درهمين ايرادهاست که مسائل و نيازهاي مشتري آشکار مي گردد
اقدام کنيد، بهترين راه براي غلبه بر شک و ترس حرکت است اقدامات فوق را رعايت کنيد و ابزارتان را آماده سازيد، با تمرين، ايرادتان را برطرف کنيد، مهارت هايتان را بالا ببريد، از دوستانتان بخواهيد شما را راهنمايي کنند، به صداي خود گوش کنيد و از همه چيز ياد بگيريد اما با تمام اينها تا اقدام نکنيد موفق نمي شويد، با آمادگي، گوشي را برداريد و شروع کنيد
فرم مذاکرات تلفني را تنظيم کرده و تاريخ تماس، ساعت تماس، نام مخاطب، شرکت مخاطب، خلاصه مذاکره و اقدام بعدي که بايد صورت گيرد را يادداشت کنيد و در پيگيري ها از اين فرم استفاده کنيد

شمع سازی

سولماز پناهی" لیسانس روان‌شناسی عمومی دارد اما از همان دوران دانشجویی آن‌قدر به هنر علاقه داشته است که سر از دنیای شمع‌سازی درآورده است. خودش می‌گوید: همیشه هنر را دوست داشتم اما زمان ما معمولاً دانش‌آموزان ضعیف‌تر هنرستان می رفتند. برای همین دبیرستان تجربی خواندم، رشته‌ای که هیچ وقت با روحیاتم سازگاری نداشت.

البته پناهی معتقد است که رشته روان‌شناسی خیلی در پیشرفت کار به خصوص آموزش شمع‌سازی‌اش تاثیر داشته است و می‌گوید: بالاخره بین یک شخص تحصیل‌کرده و غیر تحصیل‌کرده تفاوت وجود دارد.

از نوزده سالگی برای بازار بزرگ تهران جنس فرستاده است و در کنارش درس هم خوانده است اما خودش می‌گوید: هیچ‌وقت فقط به درآمد شمع‌سازی فکر نکردم و همیشه به خاطر علاقه‌ام به هنر کار کردم.



با این حال جالب است که برای یادگیری این هنر هیچ کلاسی نرفته و آموزشی ندیده است و خیلی اتفاقی با ذوب کردن تمام شمع‌های خانه با این هنر آشنا شده و بعد از آن به طور جدی آن را دنبال کرده است.

شمع‌سازی تنها محدود به ساخت شمع نمی‌شود، امروز کارهای زیادی مثل دکوپاژ، طراحی، حکاکی و ... روی شمع انجام می‌شود که هر کدام آموزش خودش را دارد. هیچ کدام از این هنرها، مخصوص شمع نبوده و پناهی مدعی است که اولین کسی بوده که برای اولین بار این هنرها را روی شمع امتحان کرده است.

این جوان ادامه می دهد:خلاقیت در کار شمع‌سازی حرف اول را می‌زند با این حال هنوز کار وارد بازار نشده، خیلی‌ها از روی آن تقلید می‌کنند. اگر خلاقیت در کارهای هنری وجود نداشته باشد، موفقیتی هم نیست. اگر کسی بخواهد موفق باشد، باید تلاش کند تا خودش را یک پله از رقبا بالاتر نگه دارد. باید کار خلاقانه داشته باشد تا دنبالش بیایند.

شمع‌سازی درآمد خوبی دارد و پناهی معتقد است با این که بازار پر رقابتی است، اما هر کسی درآمد خودش را هر چند کم باشد، دارد. کسانی درآمد بیشتر دارند که تنها به آموخته‌هایشان اکتفا نمی‌کنند و خلافیت و سلیقه خودشان را نیز به کارها اضافه می‌کنند. وقتی طرحی در بازار نباشد، قیمت دست هنرمند است و وقتی کسی از کار تقلید می‌کند و طرح تکراری می‌شود، فرد باید سعی کند طرح جدیدی ارایه کند.




کار شمع‌سازی با آشنایی افراد با هشت نوع پارافین موجود در بازار شروع می‌شود. البته کار حرفه‌ای از این پیشرفته‌تر است. تنها به این دلیل که مردم دنبال کارهای نو هستند و هنرمندان نیز برای برآوردن نیاز مشتری انواع تکنیک‌ها را روی شمع پیاده می‌کنند. تکنیک‌ هایی مثل چاپ عکس شخصی بر روی شمع!

اما خود هنر شمع‌سازی را می توان در 5 جلسه دو ساعته با صرف 60 هزار تومان یاد گرفت آن هم در حدی استادی و آموزش به دیگران. این هنرمند جوان که بارها در تلویزیون هنرش را آموزش داده است، می‌گوید: شمع‌سازی هنر پیچیده‌ای نیست و تنها جیزی که مهم است یادگیری نحوه ذوب کردن پارافین و دمای پارافین است.

از آخرین تکنیک‌ها که می‌پرسی، می‌گوید: آخرین تکنیک این است که می‌توان با استفاده از انواع خمیر قالب‌گیری کرده و شمع‌هایی با اشکال و طرح‌های مختلف تولید کرد. شمع‌ها کاربردهای متفاوتی دارند. از استفاده برای تمرین‌های یوگا گرفته تا کاربرد‌های تزئینی!

البته همه چیز به این سادگی نیست. برای شمع‌سازی فضای جداگانه‌ای نیاز است چون ریخت و پاش دارد و بوی پارافین بوی نامطلوبی است. ضمن این که اگر کسی این کار را به عنوان منبع درآمد شروع می‌کند، باید به طور تمام وقت کار کند. وقتی هنرمند طرحی نو به بازار ارائه می‌کند، باید این توانایی را داشته باشد که تمام بازار را پر کند و این مستلزم داشتن کارگاه و چند نفر نیروی کمکی است.

هر چند که شمع‌های چینی رقابت را برای هنرمندان داخلی سخت کرده و اگر درآمد یک هنرمند شمع‌ساز 2 میلیون تومان بود با وجود شمع‌های چینی نصف شده است! بهترین شمع‌ها با نگاه کارشناسانه شمع‌های کریستالی است که زمان بیشتری می‌سوزند و دود و عطر ندارند. یک استوانه 10×10 از این شمع حدود دو شبانه روز مداوم می‌سوزد!

ثروتمند ترین زن خانه دار جهان!!!

 

 ثروتمند ترین زن خانه دار جهان!!!
از او به عنوان ثروتمند ترین زن خانه دار ساکن آمریکا یاد می کنند. او متخصص فنون خانه داری است و توانسته شرایط مالی خوبی را برای خانواده اش فراهم کند و ...
معمولا این طور به نظر می رسد که زنان خانه دار نمی توانند زیادی پولدار شوند اما مارتا هلن کستیرا Martha Helen Kostyra نشان داد که این ایده نمی تواند درست باشد. مارتا که هم اکنون زنی تقریبا سالمند ( سالمند جوان ) به شمار می رود، عاشقانه از مادرش یاد می کند و خود را مدیون زحمات والدینش می داند. مارتا کستیرا در شبانه روز بیش از 4 ساعت نمی خوابد و می گوید که تصمیم دارد از این به بعد توجه خود را روی سالادها و تزئینات آنان معطوف کند.

Martha Helen Kostyra مارتا نخستین فرزند دختر یک خانواده متوسط هلندی است که در 13 August 1941 میلادی در ایالت New Jersey به دنیا آمد. پدر و مادرش بعد از او صاحب پنج فرزند دیگر شدند و سال ها در یک آپارتمان کوچک زندگی می کردند.

از Martha به عنوان ثروتمند ترین زن خانه دار ساکن آمریکا یاد می کنند. او متخصص فنون خانه داری است و توانسته شرایط مالی خوبی را برای خانواده اش فراهم کند. زندگی Martha چندان به خوبی نمی گذشت و آنها سالها در یک آپارتمان کوچک زندگی می کردند، تا اینکه پدر خانواده پس از چند سال سعی و تلاش توانست خانه ای در یکی از شهرهای همان ایالت خریداری کند.

در خانواده او، کار مادر فقط پختن غذا، نان، کیک، ودوختن لباس بود و با آن کارها می کوشید به اقتصاد خانواده کمک کند، تا ناچار نباشند پولی بابت خرید نان یا لباس بپردازند. والدین Martha به نظام اخلاقی سخت کوشی اعتقاد داشتند. مادرش از کودکی به او یاد داده بود که چطور آشپزی کند و Martha همانطور که بزرگ می شد، هنر حسابگر بودن را در کنار کار خانه داری به خوبی یاد می گرفت. او چون ناچار بود هرسال بخشی از تعطیلات تابستان را در کنار پدربزرگ و مادربزرگش در شهر بوفالو بگذراند، از وقتی که دختر کوچکی بیش نبود، در کنار آنها کارمی کرد و یاد می گرفت که چطور میوه ها و سبزی ها را کنسرو کند و یا مربا بپزد.انجام آن کارها که احتیاج به کسب مهارتهایی داشت، بعدها در زندگی او نقش مهمی ایفا کرد. Martha مارتا بسیاری از مهارت های خانه داری را که امروز از آنها استفاده می کند، مدیون پدربزرگ و مادربزرگش است. وی در کنار کارهای خانه و کارهای باغبانی، درس هم می خواند و عاشق مطالعه بود.

او هنگام تحصیل در دبیرستان برای تامین خرج تحصیل خود، تصمیم گرفت به New York برود و در آنجا کار کند. Martha در سال 1961 با Andy stewart اندی استورت ازدواج کرد، اما همسرش نیز توان مالی مناسبی نداشت و به همین دلیل، Martha و Andy به کمک هم خانه کوچک خود را تعمیر کردند و آن را به زیباترین شکل ممکن آراستند، این اقدام نخستین کار Martha در رشته دکوراسیون بود.

در سال 1965 تنها فرزند Martha به نام Alexis الکسیس متولد شد. به همین دلیل Martha و همسرش تصمیم گرفتند به خانه بزرگتری اسباب کشی کنند و به همین دلیل، یک اتاق از ساختمان مدرسه ای را خریدند و آن را از نو ساختند. Martha که از بچگی بسیار اهل حساب و کتاب بود، پس از چندی تصمیم گرفت با رها کردن کار خود در خانه وارد بورس شود. او به عنوان یکی از دلالان بورس مشغول به کار شد و به رغم مشکلات بیشمار، تجارب زیادی را کسب کرد. Martha یاد گرفت که تاجران چگونه می اندیشند و چگونه عمل می کنند و با توانایی و پشتکاری که داشت، توانست موفق شود.

خانه بعدی Martha در شهر West Port قرارداشت. او که از بورس خارج شده بود، تصمیم گرفت کار مرمت و دکوراسیون خانه را شخصا انجام دهد و با کمک شوهرش حیاط آن خانه را با درختان میوه، بوته های توت، انواع سبزی و گل ها آراستند.

Martha در دوران بازسازی آن خانه تصمیم گرفت با تهیه و تدارک غذاهای خانگی درآمد کسب کند و از آنجا که همواره از انجام کارهای خانه داری لذت می برد، توانست به تجاربی سود آور مشغول شود. او در ابتدا با چاپ آگهی در روزنامه های محلی شروع به کار کرد.نخستین کار Kostyra تهیه غذا برای یک جشن عروسی کوچک بود. پس از آن، کار خوب Martha برای برگزاری جشن عروسی به گوش همه رسید و به تدریج رونق گرفت.در همان زمان Andy همسر Martha شرکت کوچکی دایر و برای معرفی شرکت خود مهمانانی از بین ناشران، ویراستاران و شخصیت های مهم شهر دعوت کرد. از آنجا که Martha تدارک مفصلی برای پذیرایی دیده بود، هنر و سلیقه او توجه میهمانان را جلب کرد. در نتیجه نوشتن نخستین کتاب پذیرایی و تدارک غذا توسط ناشران به او سپرده شد و Martha کتابی با عنوان "پذیرایی کردن" نوشت. این کتاب در سال 1982 به چاپ رسید و تا امروز نسبت به کتاب های مشابه هنوز بهترین فروش را دارد. Martha Kostyra بعدها دو کتاب دیگر هم منتشر کرد که هردو با استقبال بی نظیری مواجه شد.

او با کوشش فراوان در یکی از شبکه های تلویزیونی حاضر شد و میزبانی جشن ویژه شکرگزاری در تلویزیون را به عهده گرفت. Martha در این حرفه دوستان و دشمنان بسیاری پیدا کرد اما آنان هیچ گاه نتوانستد او را متوقف کنند و از همین رو، او به عنوان متخصص فنون خانه داری تا کنون کتاب های متعددی نوشته و سخنرانی های زیادی را انجام داده است. امروزه Martha Helen Kostyra که به نام stewart Martha مارتا استوارت نیز شناخته می شود، تحت عنوان یک بانوی خانه دار ثروتمند، شهرت زیادی در آمریکا دارد.

متاسفانه در جریان همین موفقیت ها، Martha از همسرش جدا شد و این اتفاق آغاز رنج بزرگی در زندگی او شد. اما Martha برای فرار از غم ناشی از جدایی، خود را با سخت کارکردن مشغول و خانه های دیگری را بازسازی و دکورسازی کرد.

به گفته او، هدف دیگرش از انجام دکوراسیون های خانگی، انتشار مجله ای شبیه کتابش بود. مجله ای که شیوه پذیرایی از میهمانان را آموزش بدهد یا اینکه چطور یک خانه باید تزئین شود.
در نهایت Martha در سال 1990 به هدفش رسید و رویایش با انتشار مجله ای به نام "زندگی" به حقیقت پیوست. امروزه همه بانوان آمریکایی او را صمیمانه دوست دارند و به وجودش افتخار می کنند. او که عنوان" تاثیرگذارترین زن آمریکایی "را به خود اختصاص داده، به راستی یک زن خستگی ناپذیر است که انرژی فوق العاده ای دارد و یکی از زنان کارآفرین، ثروتمند و موفق جهان به شمار می آید.

امید که تمام زنان خانه دار به کار و هنر خود جدی تر فکر کنند.

بیژن پاکزاد چگونه Bijan شد؟

 

بیژن پاکزاد چگونه Bijan شد؟
على رغم بروز بحران اقتصاد جهانى ،برند Bijan که براى تقریبا ۳۰ سال، موفق به فروش گران ترین پوشاک مردانه جهان در Beverly Hill بود نه تنها متاثر از این بحران نشد که حتى ۱۰۰ میلیون دلار نیزصرف تبلیغات چاپى و تلویزیونى خود کرد.
هدف بخش عمده اى از تبلیغات این برند، تشویق افراد به خرید اجناس آن به عنوان یک انسان رویایى بود.به گفته محبى، مدیر مالى برند Bijan ، فروش لباس ها و جواهرات این برند به طور کلى بیش از ۲۰ میلیون دلار درآمد سالیانه و راه اندازى چهار خط تولید عطر نیز ۵۰ میلیون دلار درآمد اضافه براى آن در بر داشته است.
با این حال او فقط یک بازیگر کوچک در صنعت دو میلیارد دلارى عطر سازى به شمار رفته و در عین حال نیز نمى توانست با ابر قدرتى مانند گوچى در دنیاى مد رقابت کند. فروشگاه هاى گوچى در سرتاسر جهان دو میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار درآمد دارند. با این وجود بیژن پاکزاد مقدار قابل توجهى از املاک تجارى درجه یک در Beverly Hills را در تملک داشت.
فروشگاه «Beverly Hills » او که با عنوان « Bijan» نیز شناخته مى شد، یک کاخ به سبک مدیترانه اى بود که در سال ۱۹۷۶ افتتاح شد و لباس هاى لوکسى مانند یک کت vicuna آمریکایى ( بافته شده از پشم شتر بى کوهان آمریکایى ) به قیمت ۱۵ هزار دلار، یک روتختى پشمى chinchilla به قیمت ۱۲۰ هزار دلار و یک ست چمدان از پوست کروکودیل به قیمت ۶۵ هزار دلار را ارائه مى کرد.
دکور فروشگاه به فراخور شهرت فروشگاه از زیبا ترین شکل ممکن، با فرش هاى نفیس و دستبافت ایرانى به قیمت ۵۰۰ هزار دلار، یک پلکان براق و برنجى به قیمت ۴۰۰ هزار دلار و یک چلچراغ به قیمت ۷۵ هزار دلار ساخته شده است. دیوارها با سایه اى آفتابى از رنگ زرد امضاى Bijan به شمار مى رود. وقتى او دومین فروشگاه خود در خیابان پنجم در نیویورک را در سال ۱۹۸۴ افتتاح کرد، از صرف هزینه ۱۰ میلیون دلارى براى طراحى آن خبر داد.
حقیقتى که Bijan از آن به عنوان یک گام به سوى رسیدن به یک ایده درخشان استفاده مى کرد آن بود که «زنان و مردان آمریکایى واقعا فکر مى کنند که لباس آن ها نشان دهنده شخصیتشان است.» این کار زمان بر و هزینه بردار بوده، اما فکر بزرگى بود.
او بسیار هوشمندانه و سنجیده کار مى کرد.همه این جزئیات تصویر Bijan را نزد مردم براى یافتن همه کالا هاى گران قیمت در جهان ارتقا مى داد. او در حالى که معتقد بود معرفى خود و محصولاتش یک نوع بازاریابى است ، ۱۰۰ میلیون دلار صرف تبلیغات چاپى و تلویزیونى برند خود کرد. در مرحله بعد، او به مشترى در خرید کالاى مورد نظر کمک کرده و مشترى با دیدن او Bijan را به یاد مى آورد که همه آن کارهاى خاص را براى او انجام مى دهد.

Bijan هنرمند و متفکرى بود که در پشت موفقیت هاى این برند قرار مى گرفت. حضور او در تبلیغات مجله ها این نکته را به یاد مشتریان مى آورد که یک کالا را نه از کارخانه بلکه با امضاى Bijan خریدارى مى کنند.مشتریان آمریکایى او اقداماتش را تحسین کرده و او را مى پرستیدند. او به نوبه خود در همه جا موفق بوده اما آمریکا فرصت نشان دادن ذوق و سلیقه او را فراهم مى کرد.
چرا یک انسان با درآمد ۴ هزار دلارى، ۶ هزار و ۵۰۰ دلار به خرید یک کت Bijan اختصاص مى داد؟ این سوالى است که در پاسخ آن باید گفت:مردم براى یک کالاى گران قیمت ارزش قائل مى شوند. یک دلیل آن است که این قبیل کالا ها منحصر به فرد به نظر رسیده و این پیام را به دیگران منتقل مى کند که این فرد توانایى مالى بالایى داشته و تلاش مى کند تا با افراد شبیه به خود معاشرت کند. اگر یک کالاى گران قیمت ارزان شود، کاهش تقاضا و در نتیجه افت ارزش آن را در پى خواهد داشت.این اعتقاد Bijan باعث شد که بحران اقتصادى بر روى تجارت آن تاثیر نداشته و مشتریان آن از هزینه هاى کسب و کار خود کم کرده ولى همچنان براى اجناس تولیدى این برند از خود علاقه نشان دهند.Bijan این تصور را رها نکرده و یقینا، او با داشتن یک جت اختصاصى، اتومبیل هاى گران قیمت، یک کاخ در Beverly Hills و تماس با موفق ترین و قدرتمند ترین مردان در سرتاسر جهان فردى خوشحال بود.

بیژن پاکزاد، طراح لباس هاى شیک و گران قیمت که فروشگاه او درRodeo Drive به عنوان فروشگاه گران ترین لباس هاى دنیا شناخته مى شد، در سن ۷۱ سالگى در لس آنجلس درگذشت.
او با پشتکار فراوان روز به روز بر ثروت، تعداد فروشگاه ها و مشتریان مشهور خود مى افزود. او در بیلبورد هاى تبلیغاتى و آگهى هاى خود در مجلات در کنار بازیگر آمریکایى « بو درک » و مایکل جردن حضور پیدا مى کرد .یک آگهى از طراحى هاى او به عنوان «فاخر ترین پوشاک مردانه در جهان » نام برد. او ادعا مى کرد که براى ۳۶نفر از روساى آمریکا لباس دوخته است اما فقط اسم چند تن از آن ها را مانند کلینتون، اوباما و بوش بزرگ و کوچک بیان کرد.
در حقیقت، در مقایسه با بخش عمده اى از دیگر طراحان پوشاک لوکس در جهان، محصولات او با بالاترین قیمت در بازار ارائه مى شد که از آن قبیل مى توان به کت و شلوارهاى هزار دلارى و پیراهن هاى ۲۰۰ دلارى اشاره کرد. با این وجود، نام Bijan ،خاویار و کشتى تفریحى را به یاد ما مى آورد.در سال ،۱۹۸۲ او یک تپانچه اتوماتیک کلت ۳۸ کالیبرى را طراحى کرد که قطعات طلاى ۲۴ قیراطى را به قیمت ۱۰ هزار دلار تولید مى کرد. او یک بار یک نوار الماس نشان به قیمت ۲۰ میلیون دلار براى کار گذاشتن در میان موهاى خانم درک بازیگر و مدل معروف آمریکایى براى حضور در یک کمپین تبلیغاتى عطر را طراحى کرد.سال گذشته، رولز رویس از همکارى Bijan در طراحى یک خودروى کوپه به تعداد محدود به قیمت یک میلیون دلار خبر داد.
پاکزاد همچنین به عنوان یک شخص عاشق ماشین شناخته شده و رولز رویس زرد کلاسیک خود را در Rodeo Drive پارک مى کرد. در گاراژ او در Beverly Hills با ظرفیت ۲۳ خودرو، یک Bentley و یک فرارى زرد، یک Aston Martin، یک بى ام دبلیو، یک کادیلاک و بسیارى از دیگر اتومیبل هاى لوکس جهان متعلق به او وجود دارد.بیژن پاکزاد در چهام آوریل، در سال ،۱۹۴۰ در تهران به دنیا آمد. پدر او یک کارخانه دار ثروتمند بود که او را براى تحصیل در رشته طراحى به مدرسه هایى در سوییس و ایتالیا فرستاد.
براى مدت هفت سال او به طراحى پوشاک مردانه در فلورانس پرداخت. پس از مهاجرت به لس آنجلس در اوایل دهه ۱۹۷۰ اولین فروشگاه خود به نام Bijan را افتتاح کرد و به سرعت حوزه کارى خود را به تولید جواهرات، عطر ها و لباس ورزشى تعمیم داد. پس از مدتى او به یک میلیونر تبدیل شد.

فروشگاه نیویورک که در سال ۲۰۰۰ بسته شد، جاذبه همیشگى براى مشتریان را از بین نبرد. علت این موفقیت تعیین قرار ملاقات با آن ها بود که به عنوان یک سیاست منحصر به فرد به توضیح شرایط ویژه براى مصرف کننده و در نتیجه حفظ او در آینده مى پرداخت.
با این حال باید دید که سرنوشت این برند پس از مرگ بنیان گذار آن چه مى شود؟

3 کلید برای پولدار شدن !

 

3 کلید برای پولدار شدن !
چه كاری را بهتر از هر كسی انجام می دهید؟ چه كاری را اگر شما انجام دهید سود زیادی نصیب سازمان شما می شود؟



در این مقاله سعی داریم چهار کلید موفقیت را به شما معرفی کنیم البته نوعی از موفقیت که در آینده شغلی شما و کسب در آمد بیشتر کمک کننده باشد. مطمئنیم شما نیز می توانید موفقیت خود را با آن ها تضمین کنید ...



کلید اول

تخصص عبارت است از توانایی شما در بكار بستن استعدادتان آنهم در قسمتی حیاتی كه برای شما یا مشتریانتان ارزشمند است. انتخاب این قسمت كه در چه زمینه ای تخصص داشته باشید در موفقیت بلند مدت شما بسیار تعیین كننده است. شما در چه زمینه ای تخصص و مهارت دارید؟
جنبه های مثبت خود را تقویت کرده ، موارد ضعیف را در اولین فرصت ممکن ، شناسائی و اصلاح نمائید.



کلید دوم

تمایز عبارت است از اینكه چگونه در یك یا چند زمینه كه تخصص دارید یا كارایی شما بهتر است برتری خود را نشان دهید.
توانایی شما در متمایز كردن خود براساس كیفیت كار بالا بسیار مهم و كانون فعالیت شغلی شماست.
شما به عنوان یك فرد باید حداقل در یك زمینه كاری برتر باشید. اگر از كارفرما یا كارمندان شما درباره شما بپرسند:
�برتری او در چه زمبنه ای است؟� آنها چه جوابی در مورد شما خواهند داد؟ در كدام قسمت كار ،شما برجسته هستید؟

چه كاری را بهتر از هر كسی انجام می دهید؟
چه كاری را اگر شما انجام دهید سود زیادی نصیب سازمان شما می شود؟

اگر تاكنون در حرفه خود یك زمینه را مشخص نكرده اید تا در آن بهترین باشید، باید زودتر اقدام كنید.
نقشه شما برای تبدیل شدن به فردی برجسته ،در حرفه خود چیست؟ و چگونه میزان برتری خود را چه از نظر دانش و چه از نظر مهارت در یك زمینه كاری اندازه می گیرید؟ این اندازه گیری، استاندارد شما را برای كارایی نشان می دهد.
بهترین بودن در یك زمینه مهم از شغل و حرفه شما بیشتر از هر چیزی به پیشرفت شما كمك می كند.
اغلب شما می توانید خط مشی شغلی خود را با توجه به نیاز مشتریان مهم برای ساختن آینده تغییر دهید.



کلید سوم

تقسیم بندی عبارتست از توانایی شما در مشخص كردن افراد و سازمانهایی كه سود بیشتری برای شما دارند. نحوه كار بدین صورت است كه شما به طور واضح مهمترین مشتریان خود را مشخص می كنید. و برای جلب رضایت این گروه خاص از مشتریان تصمیم گیری می كنید. اغلب شما می توانید خط مشی شغلی خود را با توجه به نیاز مشتریان مهم برای ساختن آینده تغییر دهید. مشتری های اصلی خود را درست بشناسید و به آنها نزدیکتر شوید. تا با نیاز آنها آشنا شوید.



کلید آخر

تمركز عبارتست از توانایی شما در تمركز ذهنی بر روی خدماتی است كه برای آن شخص یا سازمان اهمیت دارد. این چهار استراتژی نقطه كانونی حیاتی برای رسیدن به دست آوردهای فوق العاده در سازمان و حرفه شماست.
توجه: از خود بپرسید:� كدام مهارت است كه اگر آن را در خود تقویت كنید بیشترین اثر مثبت را در حرفه شما به جا می گذارد؟ پاسخی كه به این سؤال می دهید را به عنوان یك هدف بنویسید و برای آن یك ضرب العجل تعیین كنید. برای خود طرح و نقشه داشته باشید و برای رسیدن به هدف پر تلاش باشید تا بر آن نائل شوید. این كلید واقعی رسیدن به موفقیت شغلی است.

موفقیت و کارآفرینی به سبک مرغ کنتاکی!

 

موفقیت و کارآفرینی به سبک مرغ کنتاکی!
نماینده فروش كنتاكی در ایران وقتی مواد ساخته شده او را دید، با وی وارد مذاكره شد تا آن را بخرد و در كل كشور پخش كند.

زمانی که شروع به فعالیت کرد، مرد بازنشسته‌ای بود که طرز سرخ کردن مرغ را می‌دانست ، همین و بس! او مالک رستوران کوچکی بود و چون مسیر بزرگراه اصلی را تغییر داده بودند، داشت ورشکست می‌شد. اولین چک تامین اجتماعی‌اش را که گرفت به‌ این فکر افتاد که شاید بتواند از طریق فروش دستورالعمل سرخ‌کردن مرغ، پولی به ‌دست آورد.

او مردی بود که فقط درباره‌ی انجام کارها فکر نمی‌‌کرد بلکه دست به عمل می‌زد
. او به راه افتاد و هر دری را زد، به هر صاحب رستورانی، داستانش را می‌گفت: "من یک دستورالعمل عالی برای طبخ جوجه در اختیار دارم و فکر می‌کنم اگر از آن استفاده کنید، میزان فروش شما بالاتر خواهد ‌رفت و می‌خواهم که درصدی از افزایش آن فروش را به من بدهید."
البته خیلی‌ها به او خندیدند و گفتند: "راهت را بگیر و برو." اما او مایوس نشد و به کارش ادامه داد. هر بار که صاحبان رستورانی، دست رد به سینه‌اش می‌زدند، به‌جای این‌که دلسرد و بدحال شود، به ‌سرعت به این فکر می‌افتاد که دفعه‌ بعد چگونه داستان خود را بیان کند که مؤثر واقع شود و نتیجه‌‌ی بهتری به‌دست آورد. او ۱۰۰۹ بار جواب رد شنید تا سرانجام یک نفر به او پاسخ مثبت داد.
او ۲ سال وقت صرف کرد و با اتومبیل کهنه‌ خود، شهرهای کشورش را گشت. با همان لباس سفید آشپزی شب‌ها روی صندلی عقب اتومبیل خود می‌خوابید و هر روز صبح با این امید بیدار می‌شد که فکر خود را با فرد تازه‌ای در میان بگذارد.
به نظر شما چند نفر ممکن است در مدت ۲ سال، ۱۰۰۹ بار پاسخ منفی بشنوند و باز هم دست از تلاش برندارند؟! خیلی‌کم؛ به این‌دلیل که در دنیا فقط یک "سرهنگ‌ ساندرس" وجود دارد.
اگر به موفق‌ترین مردان تاریخ بنگرید یک وجه مشترک در میان همه‌ی آنان پیدا می‌کنید، " آنان از جواب رد نمی‌هراسند، پاسخ منفی را نمی‌پذیرند و اجازه نمی‌دهند هیچ عاملی، آنان را از عملی‌کردن نظرها و هدف‌هایشان باز دارد."
اولین اقدام آقای ساندرس نصب تابلویی بر روی رستوران بود که بر آن نوشته بود در اینجا مرغ را درست درست می‌کنیم افرادی که رد می‌شدند، کنجکاوی می‌کردند امتحان کنند که مرغ را چگونه درست می‌کنند. آن‌ها راز پودر سوخاری را نمی‌دانستند همین تاثیر شگرف موجب شد امروز مرغ سوخاری کنتاکی در 120 کشور جهان نمایندگی داشته باشد.

"سرهنگ ساندرس" شخصی بود که یک امپراطوری بزرگ که او را میلیونر کرد، بنا نهاد و عادت‌های غذایی ملتی را تغییر داد.
و حالا در این طرف جهان در ایران هم یک نفر عادات غذایی ملتش را تغییر داده و شیوه‌ای جدید برای طبخ مرغ یافته است.
علی سرجی متولد 1333، موسس شرکت تولیدکننده و بسته‌بندی مواد غذایی است که مدت 30 سال از تاسیس این شرکت، به عنوان یکی از کارآفرینان بزرگ کشور در بابلسر به حساب می‌آید.
وی در سال 1333، در یك خانواده متوسط از نظر مادی و مذهبی به دنیا آمد. از كودكی به كار با مواد غذایی علاقه‌مند بوده است. در رشته مكانیك ابزار، فوق دیپلم گرفته و پس از پایان خدمت سربازی در سال 1357 مغازه‌ای کوچک با كمك پدرش خرید. برای اولین بار در شهر بابل و در آن مغازه، پیتزا و مرغ سوخاری با آرد سوخاری كنتاكی آمریكایی فروخته است.
پس از مدتی تصمیم گرفته به جای استفاده از آرد سوخاری كنتاكی، با توجه به ذائقه ایرانی‌ها، با ادویه‌جات مختلف یك آرد سوخاری تولید كند. او با پشتکار فراوان و تلاش و كوشش توانسته به فرمولی دست یابد كه بسیار مورد استقبال مشتریان قرار بگیرد. بعد از این‌که این آرد سوخاری منحصر به خودش را به بازار عرضه کرد، مشتریان بسیاری جذبش شدند.
جالب این است که بعد از این اتفاق، نماینده فروش كنتاكی در ایران وقتی مواد ساخته شده او را دید، با وی وارد مذاكره شد تا آن را بخرد و در كل كشور پخش كند، اما به گفته سرجی، موافقت نكرده و خودش به تنهایی به این كار اقدام كرد و موفقیت‌های زیادی دست یافت.