شه سوی میدان بی امان میرفت
بلبل ها تشنه باغبان میرفت
ای حسین جانم
ای حسین جانم
شه سوی میدان بی امان میرفت ....
یا زهرا...

------------------------

و سلام بر تو ای پسرکوثر قرآن و ای بزرگ شده در دامان فاطمه الزهرا (ع) که تجلی مطهر آن خانواده مقدس و بیت المعمور و پناهگاه تمام مظلومان و ستمدیدگان تاریخ هستی

----------------

سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند
و من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم

به یحیی و سیاوش جلوه می‌بخشد گل خونت
تو را ‌ای صبح صادق با امام مجتبی(ع) دیدم

تو را دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه
تو را بی‌تاب در بی‌تابی طشت طلا دیدم

شکستم در قصیده، در غزل، ‌ای جان شور و شعر
تو را وقتی که در فریاد «ادرک یا اخا» دیدم

تمام راه را بر نیزه‌ها با پای سر رفتی
به غیرت پا به پای زینب کبری(س) تو را دیدم

دل و دست از پلیدی‌های این دنیا شبی شستم
که خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم
----------------

میدانم "بابا" دو بخش است،

بخشی در صحرا، و بخشی بالای نِی،

اما اینکه "عمو" چند بخش دارد، فقط بابا میداند ...

-----------------

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

یا حسین

افتاده است روی ِ زمین پیکر ِ کسی
در خون شناور است تن ِ بی‌سر ِ کسی
«یا نور عین...، یا ولدی...»، گریه می کند
بر پاره‌های پیرهن‌اش مادر ِ کسی
سیلی زدند صورت ِ ماه ِ شکفته را
شلاق خورد بر بدن ِ لاغر ِ کسی-
که کوه پای طاقت او خاک می‌شود
که کوه پای طاقت او...، خواهر ِ کسی-
از نخل‌های سبز ِ عراقی بلندتر
بالا بلند، بیشتر از باور ِ کسی...
بر نیزه می‌برند ستاره، ستاره، ماه
یک کهکشان به روی زمین... نه! سر ِ کسی...
چیزی بگو ستاره‌ی دنباله دار! شب
هرگز نشد برای ابد باور ِ کسی

عمق فاجعه

--------------------

رَحمے نبود،

حتے


بـ شش ماهه!